
آه ای مرد که لبهای مرااز شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خامشمراز این دیوانگی را خوانده ای؟ هیچ میدانی که من در قلب خویشنقشی از عشق تو پنهان داشتم؟ هیچ میدانی کز این عشق نهانآتشی سوزنده بر جان داشتم؟ گفته اند آن زن زنی دیوانه استکز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای توبر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر ناماین منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و آغوش توخلوتی میخواهم ولبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیرساغری از باده هستی دهم بستری میخواهم از گلهای س...
ادامه مطلب
آه ای مرد که لبهای مرااز شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خامشمراز این دیوانگی را خوانده ای؟ هیچ میدانی که من در قلب خویشنقشی از عشق تو پنهان داشتم؟ هیچ میدانی کز این عشق نهانآتشی سوزنده بر جان داشتم؟ گفته اند آن زن زنی دیوانه استکز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای توبر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر ناماین منم کاینسان تو را جویم به کام خلوتی میخواهم و آغوش توخلوتی میخواهم ولبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیرساغری از باده هستی دهم بستری میخواهم از گلهای سرختا در آن یک شب تو را مستی دهم آه ای مردی که لبهای مرااز شرار بوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجامست و توصفحه کوتاهی از آن خوانده ای بخوا...
ادامه مطلب